



سلام الله عليهما درسال ششم و بروايتى سال هفتم هجرى ديده به جهان گشودند .
هنگام ولادت نوزاد، جد بزرگوارش رسول خدا، حضرت محمد مصطفى (ص) مسافرت
بودند، از اين رو على (ع) منتظر تشريف فرمايى آن حضرت شدند تا ايشان نامى براى
كودك برگزينند .
بزرگترين دختر اميرمؤمنان، على بن ابى طالب عليه السلام، يعنى حضرت زينب كبرى سلام الله عليهما درسال ششم و بروايتى سال هفتم هجرى ديده به جهان گشودند .
هنگام ولادت نوزاد، جد بزرگوارش رسول خدا، حضرت محمد مصطفى (ص) مسافرت بودند، از اين رو على (ع) منتظر تشريف فرمايى آن حضرت شدند تا ايشان نامى براى كودك برگزينند .
پس از بازگشت پيامبر خدا (ص)، جبرئيل بر حضرتش نازل شد و نام زينب را از جانب خداوند تعالى براى اين كودك برگزيد .
پيك وحى همچنين حوادث تأسف آورى را كه مقدر شده بود در آينده براى اين بانوى گرامى در كربلا اتفاق بيفتد به اطلاع رسول خدا رساند .
بدين ترتيب بين زينب كبرى و برادرش حسين بن على (ع) از همان كودكى پيوندى عميق و پيمانى ناگسستنى منعقد گرديد .
اين دو يار وفادار هيچ گاه از يكديگر جدا نشدند و هيچ حادثه و مصيبتى نتوانست رشته رابطه معنوى بين آنان را پاره كند .
سالها گذشت و عبدالله بن جعفر طيار پسر عموى زينب (س) براى خواستگارى نزد اميرمؤمنان، على (ع) آمد .
مولاى متقيان به دو شرط با اين ازدواج موافقت كردند: نخست آن كه عبدالله مانع ديدار زينب از برادرش، حسين (ع) نشود و ديگر آنكه اگر حسين (ع) تصميم گرفت خواهر را با خود به مسافرت ببرد عبدالله مانع سفر زينب (س) نشود و عبدالله نيز هر دو شرط را پذيرفت .
اين شرط از طرفى حكايت از رشته محكم رابطه معنوى بين اين خواهر و برادر مى كند و از طرفى زمينه ساز حضور آن بانوى مطهر در سرزمين كربلاست تا بتواند رسالت تاريخى خويش را ايفا نمايد و نهضت خونين برادر را استمرار بخشد .
زينب (س) دست پرورده دامان مادرى چون فاطمه زهرا (س) و خوشه چين علم و دانش پدرى چون على مرتضى سلام الله عليه است، هموكه رسول حق او را دوازه شهر علم مى ناميد .
از اين رو زينب كبرى (س) را همواره به فضل و دانش و كمال ستوده اند، بطورى كه امام زين العابدين (ع) خطاب به عمه گراميش مى فرمايد:خدا را سپاس كه تو دانشمندى استاد نديده و دانايى هستى كه از كسى دانش نياموخته اى! و بى جهت نيست كه نام زينب كبرى (س) را در زمره راويان حديث مى بينيم .
آن مخدره شخصيتى است كه خطبه معروف مادرش، فاطمه زهرا (س) را در مسجد پيامبر و در مقام احتجاج با خليفه اول روايت كرده است و اين در حالى بود كه بيش از چهار سال از عمر شريف عقيله بنى هاشم، زينب كبرى (س) نمى گذشت .
و باز شگفت آور نيست كه پس از انتخاب شهر كوفه به عنوان پايتخت خلافت على (ع) و حضور آن حضرت در شهر، زينب (س) حلقه درسى براى بانوان تشكيل مى دهد و به آنان تفسير قرآن مى آموزد
مهمترين برهه عمر شريف زينب (س) را سفر آن بانوى مقدس به كربلا و حضور آن حضرت در كاروان اسرا و حوادث بعدى آن دوران تشكيل مى دهد .
از زمانى كه حسين بن على (ع) مدينه را به مقصد مكه ترك فرمود، زينب (س) همراه برادر بود و در طول نبرد نيز اين خواهر وفادار دو فرزند خود به نامهاى محمد و عون را به جبهه نبرد فرستاد تا در ركاب سرور و سالارشان بجنگند و سرانجام نيز آنان به شهادت رسيدند .
گرچه اين مصيبت براى يك مادر، مصيبتى سخت است، اما زينب (س) در برابر آن كمر خم نكرد و به هيچ وجه ابراز تأسف ننمود .
تنها مصيبتى كه توان اين كوه استقامت را از او گرفت و دل او را سخت به درد آورد، غم از دست دادن شخصيتهايى چون على اكبر و ابوالفضل العباس (عهما) و مهمتر از همه داغ برادر و مشاهده پيكر صدپاره و حلقوم بريده حسين عزيزش بود .
از اين پس او وظيفه داشت از اين خونهاى بناحق ريخته شده پاسدارى كند تا موج خروشانش كاخ بيداد بنى اميه را از بيخ و بن بر كند .
كاروان اسراى اهل بيت پيامبر (ص) وارد شهر كوفه شد و طى مراسمى آنان را نزد عبيد الله بن زياد والى شهر بردند .
حضور بانوان گرامى اسلام در مجلس ابن زياد و سخنان كوبنده و افشاگر ايشان بخوبى نشان داد كه نهضت سرخ حسين همچنان زنده است: ابن زياد: خدا را شكر كه شما را رسوا كرد و مردانتان را كشت و دروغهايتان را آشكار نمود! زينب (س): آنان كه رسوا مى شوند مردم فاسق و دروغگو هستند و آنها ديگران هستند، نه ما! - ديدى خدا با برادرت چه كرد؟ - من جز زيبايى و نيكويى چيزى نديدم! اين كشتگان، مردمى بودند كه خداوند شهادت را براى آنان مقدر فرموده بود و آنان نيز به سوى قتلگاههايشان شتافتند .
اما بزودى خداوند تو و ايشان را براى حساب جمع مى كند و آنان با تو به احتجاج بر مى خيزند .
آن وقت خواهى ديد كه چه كسى رستگار است .
مادرت بر تو بگريد اى پسر مرجانه! اين پاسخ كوبنده و قاطع به جبار سركشى كه هرگز تصور نمى كرد اينچنين تحقير شود، براى ابن زياد بسيار سنگين بود، لذا تصميم گرفت حضرت را به قتل برساند .
اما اطرافيانش او را از اين تصميم منصرف كردند .
دستگاه بنى اميه از ديرباز سعى مى كرد با حفظ ظاهر اسلام، ريشه اين دين الهى را بخشكاند و نيك دريافته بود كه براى رسيدن به اين مقصود راهى جز منحرف كردن اذهان عمومى از خاندان پيامبر خدا (ص) ندارد، چرا كه آنان عالمان وحى الهى و تنها كسانى بودند كه مى توانستند با اجراى دقيق تعاليم آسمانى، جامعه را از انحطاط برهانند .
تبليغات معاويه چشم و دل مردم شام را كور كرده بود .
اهل كوفه نيز گرچه بحسب ظاهر دم از دوستى اهل بيت مى زدند، اما در باطن مردمى سست عنصر بودند كه حاضر نمى شدند براى به حكومت رسيدن خاندان وحى، دنياى خود را از دست بدهند .
آنان كسانى بودند كه وقتى نداى پليد:يا خيل الله اركبى و أبشرى بالجنة: اى سپاهيان خدا سوار شويد و به حسين حمله كنيد، بهشت گواراى شما باد! را از حلقوم عمر سعد فرمانده سپاه كفر در كربلا شنيدند، دعوت خود و نامه هاى فراوانى را كه نوشته بودند، فراموش كردند و براستى گمان كردند كه اصحاب خدا و برگزيدگان بهشتند اين ترفند، يعنى خدايى نشان دادن مقام خلافت براى بنى اميه و خارج از دين جلوه دادن دينداران واقعى، شيوه ديرين و هميشگى دستگاه بنى اميه بود و اكنون نيز عبيدالله بن زياد از همين ترفند استفاده مى كند تا خود را بى تقصير نشان دهد .
او چنين وانمود مى كند كه مخالفان حكومت جابرانه يزيد، مردمى دروغگو هستند و اين دست انتقام الهى بود كه حسين (ع) و يارانش را دچار اين سرنوشت كرد و جا دارد كه خداوند را به خاطر كشتن آنان سپاس گفت! ابن زياد ادعا مى كرد على بن الحسين (يعنى على اكبر عليه السلام) را خدا كشته است نه او و اصحابش! بيقين مقصود او از اين تحليل دروغ و اين سخنان گزاف، چيزى جز تحريف واقيعت و مبرا نمودن دامان خود از اتهامات و تازه كردن داغ دل بازماندگان شهدا نبوده است .
اما بانوى فقيه دانشمند اسلام، زينب كبرى (س) واقعه را بگونه اى ديگر تحليل و تفسير مى كنند: آنچه بر اهل بيت گذشته است رسوايى نبود، بلكه سراسر زيبايى و خير و نيكى بود .
فسق و دروغ نيز شايسته كسانى است كه اكنون بر مصدر رياست تكيه زده اند و به دروغ ادعاى صدق و صلاح مى كنند و پس از آن نيز امام سجاد (ع) مصرانه اعلام مى دارند كه قاتل على اكبر دستگاه ظلم و ستم بنى اميه است تا كسى نپندارد كه اين ادعا مى تواند لكه ننگ دامان ابن زياد را بشويد و خود او نيز گمان نكند كه توانسته است اسراى اهل بيت را به تسليم و خضوع و تغيير عقيده وادارد .
پس از ورود اسرا به شام نيز زينب كبرى (س) به افشاگرى مى پردازد و اين بار شخص يزيد را كه به كرسى خلافت تكيه زده است زير سؤال مى برد و او را كافرى مى خواند كه چند روزى در اين دنيا باقى مى ماند تا بار گناهانش سنگين تر شود .
در اينجا جا دارد كه ترجمه اين خطبه شريف را بنا به روايت دانشمند شهير عالم اسلام، سيد بن طاوس رضوان الله تعالى عليه ذكر كنيم: زينب، دختر على بن ابى طالب (ع) برخاست و چنين گفت: حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است و درود خدا بر رسول و خاندانش باد! خداوند راست گفته است آنجا كه مى فرمايد:ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوأى أن كذبوا بايات الله و كانوا بها يستهزؤن: سپس سرانجام كسانى كه در گناهان فرو رفتند اين است كه آيات خدا را تكذيب كردند و آنها را به مسخره گرفتند .
اى يزيد! آيا گمان كردى چون جهان وسيع و فضاى آسمان را بر ما تنگ كردى و ما را مانند اسيران به شهرها كشاندى، ما نزد خداوند خوار و بى مقدار شديم و بر بزگوارى و مقام تو افزوده شده و اين پيشامدها از مقام ارجمند تو است؟ بدين جهت برخود مى بالى و ناز مى كنى و بسى خرم و شادى كه دنيايت آباد شده و كار تو بر وفق مراد پيش مى رود و سلطنت و پادشاهى براى هميشه در اختيار تو قرار گرفته است! آهسته باش و تند نرو! مگر سخن خداوند را فراموش كرده اى كه مى فرمايد: و لايحسبن الذين كفروا أنما نملى لهم خير لانفسهم إنما نملى لهم ليزدادوا إثما و لهم عذاب مهين: آنان كه كافر شدند گمان نكنند كه اين مهلتى كه به آنان داديم مقدمه سعادت آنان است! نه، بلكه اين مهلت براى آن است كه بر گناهان خود بيفزايند و براى آنان عذابى خوار كننده مهيا شده است! اى پسر آزادشدگان )1
(! آيا اين از دادگرى و عدالت است كه زنان و كنيزان خويش را در پناه پرده جاى دهى و دختران پيامبر را با صورتهاى باز و بى چادر و پوشش، به همراه دشمنانشان در شهرها بگردانى تا اهل منازل آنان را ببينند و دور و نزديك و پست و شريف بر آنان بنگرند، در حالى كه از مردان و حاميان آنان كسى باقى نمانده است؟! آرى، چگونه مى توان اميد رحم و مهربانى از كسى داشت كه جگر آزاد مردان را در دهان بمكد و بيرون اندازد و گوشتش از خون شهيدان برويد )2
( و چرا بايد كسى كه همواره با ديده اعتراض و دشمنى و كينه و عداوت به ما مى نگرد در اظهار دشمنى با ما كوتاهى كند! اكنون نيز مست و مغرور و بدون آن كه تصور كنى گناهى انجام داده اى، با چوب به دندانهاى ابى عبد الله، آقاى جوانان بهشت مى كوبى و شعر مى خوانى و مى گويى :اى كاش بزرگان طايفه من كه در جنگ بدر كشته شده اند، بودند و مى ديدند تا از ديدن اين منظره فرياد خوشحاليشان بلند شود و بگويند: اى يزيد! دست مريزاد! چرا اين سخنان را نگويى و چرا اين شعرها را نخوانى، در صورتيكه دست خود را در خون فرزندان محمد (ص) فرو برده اى و ستارگان درخشان زمين را كه دودمان عبدالمطلب بودند، خاموش كرده اى! اما تو با اين كار موجبات مرگ و بدبختى خودت را فراهم كردى! اكنون هم پيران طايفه خودت را صدا مى زنى و خيال مى كنى آنان حرفهايت را مى شنوند .
ولى زود است كه خودت نيز به آنان بپيوندى و در آن هنگام آرزو مى كنى اى كاش دستهايم شل و زبانم لال مى بود و اين سخنان را بر زبان نمى آوردم و اين عمل زشت را مرتكب نمى شدم! خداوندا! انتقام ما را از كسانى كه به ما ظلم كردند بگير و حق ما را از آنان بستان و ايشان را در آتش غضب بسوزان! اى يزيد! تو با اين كارها تنها پوست خود را پاره كردى و گوشت خودت را قطعه قطعه نمودى و طولى نمى كشد كه با اين بار سنگينى كه از ريختن خون فرزندان پيامبر و هتك حرمت اهل بيتش به گردن گرفته اى بر آن حضرت وارد شوى و در آن روز خداوند آنان را گرد يكديگر جمع مى كند و حق آنان را مى گيرد .
و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون: و مپندار كسانى كه در راه خدا كشته شده اند، مرده اند، بلكه آنان زندگانى هستند كه نزد پروردگارشان روزى مى خورند .
و همين كه خداوند حاكم باشد و محمد (ص) با تو مخاصمه كند و جبرئيل ياوريش نمايد براى تو كافى خواهد بود! بزودى كسانى كه تو را بر اين مسند نشاندند و بر گروه مسلمانان سوارت كردند خواهند فهميد كه چه جانشين بدى را انتخاب كردند و متوجه خواهند شد كه كدام يك از شما بدبخت تر و بدفرجام تر خواهيد بود .
اكنون فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو وادار كرده است .
با اين حال تو را بى مقدار و حقير و سرزنش تو را بزرگ و سزاوار مى شمرم و تو را مستحق توبيخ مى دانم اما چشمها اشك مى بارد و سينه ها از آتش غم مى سوزد! آه چه شگفت آور است كه سپاه خداوند به دست لشكر شيطان كشته شوند! خون ما از اين دستها مى ريزد و گوشت ما در اين دهانها جويده و مكيده مى شود و آن بدنهاى پاك روى زمين مانده اند و گرگهاى بيابان بنوبت آنان را زيارت مى كنند و درندگان بر خاكشان مى مالند! اى يزيد! اگر امروز مى پندارى كه ما غنيمت جنگى هستيم، بزودى مجبور به پرداخت غرامت خواهى شد و آن، زمانى است كه جز آنچه انجام داده اى، چيزى نداشته باشى و خداوند هرگز به بندگانش ستم نمى كند .
ما به او شكايت مى كنيم و او پناهگاه ماست .
تو نيز - اى يزيد!- به كار خودت مشغول باش و كيد و مكر خودت را به كار ببر و منتهاى تلاشت را بكن، اما به خدا سوگند نمى توانى نام ما را محو كنى و وحى ما را خاموش گردانى و اين ننگ و عار را از دامان خودت بشويى، زيرا عقلت ناتوان و ايام زندگانيت كوتاه است و توانت از دست رفته است روزى كه منادى فرياد بزند: ألا لعنة الله على الظالمين! خدا را سپاس كه ابتداى كار ما را با سعادت و مغفرت و پايان آن را به شهادت و رحمت ختم فرمود! ما از خداوند درخواست مى كنيم نعمتش را بر شهيدان ما تكميل فرمايد و بر اجر و مزد آنان بيفزايد و جانشينان نيكويى براى ما قرار دهد، چرا كه او خداوند رحيم و مهربان است و حسبنا الله و نعم الوكيل! اين سخنان و خطبه هايى نظير اينكه زينب كبرى (س) و امام زين العابدين (ع) در برابر مردم كوفه و شام قرائت كردند، پرده از چهره پليد خاندان ابوسفيان برداشت و واقعيت قضايا را روشن ساخت .
سرانجام اين بانوى داغدار، پس از 56 سال عمر پر بركت و توأم با درد و رنج، در ماه رجب سال 62 هجرى ديده از جهان فروبست و در شام، در محلى كه اكنون نيز معروف است مدفون گرديد .
و السلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا! --
1- حضرت اشاره به واقعه فتح مكه مى كنند و اين كه ابوسفيان، جد يزيد بن معاويه به اسارت گرفته شد و سپس بدستور پيامبر آزاد گرديد .
از اين رو به يزيد و خاندان بنى اميه، فرزندان آزاد شدگان لقب داده اند .
2- حضرت با اين جملات نيز اشاره به واقعه اسف بار جنگ احد نموده اند .
پس از پيروزى ظاهرى بنى اميه بر سپاه اسلام، هند همسر ابوسفيان كه جد يزيد بود، سينه حمزة بن عبد المطلب عموى پيامبر (ص) را شكافت و جگر او را از شكم در آورد و جويد ولى نتوانست آن را بخورد و بيرون انداخت و بدين وسيله نهايت دشمنى خود با آل پيامبر نشان داد .
ماخذ: زندگانى زينب كبرى، مجموع سخنرانيهاى شهيد؛ محراب، آيت الله دستغيب

در جای جای انجیلها حواریون مورد نکوهش و سر زنش قرار گرفته اند .
بسیاری از کلماتی که در انجیلها آمده است دور از شأن و جایگاه حواریون است . با خواندن حالات حواریون ، این سؤال در ذهن نقش می بندد که آیا در آن زمان اشخاص بهتری وجود نداشتند که تا این حد ، سست عنصر، ضعیف و ترسو نباشند ؟ یا اینکه بوده اند اما مسیح در گزینش حواریون اشتباه ورزید؟
مناسب است نمونه هایی از اوصاف حواریون و کلماتی که در شأن ایشان ذکر شده را بیاوریم :
1 - حواریون سست ایمان :
« و شاگردانش چون بدان طرف می رفتند فراموش کردند نان بردارند ....عیسی این را درک نموده بدیشان گفت : ای سست ایمانان چرا در خود تفکر میکنید از آن جهت که نان نیاورده اید » متی 16 : 5- 8
2 - حواریون بی ایمان :
« اما شاگردان نزد عیسی آمده در خلوت از او پرسیدند : چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم عیسی ایشان را گفت : به سبب بی ایمانی شما زیرا هر آینه به شما می گویم اگر ایمان به قدر دانۀ خردلی میداشتید بدین کوه میگفتید از اینجا بدانجا منتقل شو البته منتقل میشد » متی 17 : 19 - 20
3 - شاگردان سخت دل :
« فی الفور شاگردان خود را الحاح فرمود که به کشتی سوار شده .... و تا نزد ایشان به کشتی سوار شد باد ساکن گردید چنانکه بی نهایت در خود متعجب شدند زیرا که معجزۀنان را درک نکرده بودند زیرا دل ایشان سخت بود » مرقس 6 : 45 - 52

4 - پطرس حواری ، شیطانی که موجب لغزش مسیح می شود :
« و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت : حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد اما او برگشته پطرس را گفت : دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می باشی » متی 16 : 22 - 23
چگونه عیسی ، پطرس را شیطان می خواند و حال آنکه در توصیف پطرس می فرماید : « و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت کلید های ملکوت آسمان را به تو می سپارم و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود » متی 16 : 18 - 19
آیا می توان باور داشت که مسیح به پطرسی که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد ؟!
اگر حال پطرس که بزرگترین حواری مسیح بود چنین است پس سایر حواریون چگونه اند ؟
آیا مسیح کلیسای خود رابر شیطان بنا نمود ؟!
5 - یهودا ، حواری دزد که مسیح را در مقابل سی درهم نقره تسلیم یهود کرد :
«پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اسخریوطی پسر شمعون که تسلیم کنندۀ وی بود گفت :برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود ؟ واین را نه از آن رو گفت که پروای فقرا می داشت بلکه از آن رو که دزد بود وخریطه در حوالۀ او و از آنچه در آن انداخته می شد بر می داشت » یوحنا 12 : 4 - 6
عجیب آنکه یهودا نیز توسط خود آن حضرت دستچین شده بود و حتی این قدرت را یافته بود که هر بیماری و رنجی را شفا دهد !
« و دوازده شاگرد خود را طلبیده ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند وهر بیماری و رنجی را شفا دهند و نامهای دوازده رسول این است : .... و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود » متی 10 : 1 - 4
6 - بی اعتنایی حواریون به فرامین حضرت عیسی :
« آنگاه عیسی با ایشان به موضعی که مسمی به جتسیمانی بود رسیده به شاگردان خود گفت : در اینجا بنشینید تا من رفته در آنجا دعا نمایم .... ونزد شاگردان خود آمده ایشان را در خواب یافت و به پطرس گفت : آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید .بیدار باشید و دعا کنید ....وآمده باز ایشان را در خواب یافت » متی 26 : 36 - 43

7 - بی مهری شاگردان ، نسبت به مسیح :
« پس به ایشان گفت : لیکن الآن هر که کیسه دارد و همچنین توشه دان را و کسی که شمشیر ندارد جامۀ خود را فروخته آن را بخرد ....گفتند ای خداوند اینک دو شمشیر ، به ایشان گفت کافی است » لوقا 22 : 36 - 38
آری حواریون درمقابل دستورعیسی که همگی باید به هر قیمت شمشیری تهیه کنند بی توجهی نمودند و به آن حضرت گفتند دو شمشیر داریم . حضرت مسیح که از این بی اعتنایی حواریون سر خور شده بود از تکرار دستور، صرف نظر کرد .
8 - حواریون کم جرأت و بی وفا ،ادعاهای بی مورد پطرس :
« آنگاه عیسی بدیشان گفت همهُ شما دربارۀ من لغزش می خورید ..... پطرس در جواب وی گفت: هر گاه همه دربارۀ تو لغزش خورند من هرگز نخورم عیسی به وی گفت : هر آینه به تو می گویم که در همین شب قبل از بانگ زدن خروس ، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد ، پطرس به وی گفت :هر گاه مردنم با تو لازم شود هرگز تو را انکار نکنم ،و سایر شاگردان نیز همچنان گفتند » متی 26 : 31 – 35
اما همین حواریون با تمام این وعده ها زمانی که حضرت مسیح دستگیر شد او را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند ! « در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند » متی 26 : 56
بد نیست بدانیم پطرس که بزگترین حواری مسیح بود و حتی حضرت عیسی ، کلیسا را بر وی بنا نهاده بود چه کرد ؟
« اما پطرس در ایوان نشسته بود که نا گاه کنیزکی نزد وی آمده گفت : با عیسی جلیلی بودی . او روبروی همه انکار نموده گفت : نمی دانم چه می گویی .... باز قسم خورده انکار نمود که این مرد را نمی شناسم .... پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمی شناسم »متی ۲۶ : 69 - 74
باری پطرس به انکار عیسی پرداخت و حال آنکه مسیح قبلا فرموده بود که : « اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدرخود که در آسمان است او را انکار خواهم نمود » متی 10 : 33
آیا برا ستی ؛ مسیح ، پطرس را در حضور پدرانکارخواهد کرد ؟
آیا مسیح کلیدهای آسمان را به چنین فرد ضعیفی سپرد ؟
و آیا همین حواریون هدایت کلیسای مسیح را بر عهده داشتند ؟!

بی ایمانی حواریون به اینجا هم ختم نشد بلکه آنان زنده شدن و رستاخیز مسیح را باور نکرده و انکار کردند :
9 - انکار رستاخیز مسیح
« و صبحگاهان ، روز اول هفته چون برخاسته بود نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده کشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند .... و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند » مرقس 16: 9 - 14
همانطور که دیدید بررسی شخصیت حواریون در انجیلها انسان را در بهتی عمیق فرو می برد .
باور اینکه حواریون مسیح کوچکترین ایمانی نداشته اند و حتی در شب آخر او را واگذاشته و فرار کردند بسیار سخت می نماید .
در بخش کتاب مقدس به این نکته اشاره کردیم که انجیلها همگی پس از رسالات پولس نوشته شده اند واز طرفی انجیل متی ، یوحنا و احتمالا مرقس نوشتۀ این افراد نبوده بلکه بعدها و توسط افراد دیگری تألیف شده و به ایشان نسبت داده شده است .
تمامی انجیلها به روشنی متأثر از افکار پولس است ؛ پولسی که در تقابل و تضاد فکری وعقیدتی با حواریون قرار داشت ( رجوع شود به بخش پولس )
پولس به این نکته تصریح می کند که پس از گرویدن به مسیحیت هیچ تلاشی برای دیدن حواریون نداشته و تا سه سال با هیچ یک از حواریون ملاقاتی نداشته است(غلاطیان 1 : 17 - 19 )
وی به این مطلب هم اذعان دارد که اندیشه هایش را ازحواریون دریافت نکرده (غلاطیان 1 : 11 - 17 ) و بلکه رسما به مخالفت با حواریون پرداخت (غلاطیان 2: 11 – 14 ) 
در آخرین قدم وی ادعا کرد که از بزرگترین حواریون نیز چیزی کم ندارد ( اول قرنتیان 11 : 5 )
به هر حال شخصیت موجود از حواریون در اناجیل به هیچ عنوان نمی تواند مورد قبول باشد .
دیدگاه اسلامی
در نقطۀ مقابل این دیدگاه ، دیدگاه اسلامی است که حواریون را افرادی خالص و پیراسته معرفی می کند .
صرف نظر از ایات قرآن که بر عظمت و شخصیت حواریون تاکید می کند روایات اسلامی نیز همین مساله را مورد تاکید قرار می دهد .
از امام رضا در مورد دلیل نامگذاری شاگردان حضرت مسیح به « حواریون » چنین نقل شده است :
.... به این دلیل حواری نامیده شده اند که درون خود را ار آلودگی گناه زدوده و به درجه ی اخلاص رسیده بودند و با موعظه و نصیحت به زدودن الودگی دیگران اقدام می کردند ( تفسیر صافی ، آیه ی 52 سوره ی آل عمران )
در روایت دیگری پیامبر اسلام آنان را دوازده شخص خالص و انتخاب شده برای یاوری عیسی می داند که در نصرت خداوند و رسول او کوشا ، شجاع و آماده بودند، هیچگونه ضعف و تکبری درآنان نبود ، ایمانشان از هر شک و تردیدی پیراسته بود وعیسی را با بصیرت و خلوص و جدیت وخضوع یاری می کردند (بحار الانوار ،ج 36 ،ص 309 ، حدیث 149 )

|

حضرت امیر المومنین علی (ع ) فرزند ابوطالب شیخ بنی هاشم عموی پیغمبر اکرم (ص) بود که پیغمبر اکرم او را سرپرستی نموده و در خانه خود جای داده و بزرگ کرده بود و پس از بعثت نیز تا زنده بود ازآن حضرت حمایت کرد و شر کفار عرب و خاصه قریش را از وی دفع نمود .
علی
ع بنا به نقل مشهور ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر
قحطی که در مکه و حوالی آن روی دا د بنا به در خواست پیغمبر اکرم ص از
خانه پدر به خانه پسرعموی خود پیغمبر اکرم منتقل کردید. و تحت سرپرستی و
پرورش مستقیم آن حضرت درآمد پس از چند سال که پیغمبر اکرم ص به موهبت نبوت
نایل شد و برای نخستین بار در غار حرا وحی آسمانی به وی رسید. وقتی که از
غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلی ع به آن حضرت ایمان
آورد. وباز درمجلسی که پیغمبرا کرم ص خویشاوندان نزدیک خود را جمع کرده و
بدین خدا دعوت نمود فرمود نخستین کسی از شما که دعوت مرا بپذیرد خلیفه و
وصی و وزیر من خواهد بود.تنها کسیکه از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی
ع بود و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا
نمود. از این روی علی ع نخستین کسی است که به اسلام ایمان آورد و نخستین
کسی است که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید.
علی ع پیوسته ملازم پیغمبر
اکرم ص بود تا آن حضرت از مکه به مدینه هجرت نمود و در شب هجرت نیز که
کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصمیم داشتند آخر شب به خانه
ریخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمایند علی ع در بستر پیغمبر
اکرم ص خوابید و آن حضرت از خانه بیرون آمده .رهسپار مدینه گردید
در
مدینه نیز ملازم پیغمبر اکرم ص بود و آن حضرت در هیچ زمان علی ع را کنار
نزد و یگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقد آن حضرت درآورد. و در موقعی
که میان اصحاب خود عقد اخوت می بست او را برادر خود قرار داد. علی ع در
تمام جنگهاپی که پیغمبر اکرم ص شرکت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوک که آن
حضرت اورا درمدینه به جای خود قرارداده بودودر هیچ جنگی پای به عقب
نگذاشت. و از هیچ حریفی روی نگردانید و در هیچ امری با پیغمبر اکرم ص
مخالفت نکرد چنانکه آن حضرت فرمود هرگز علی از حق و حق از علی جدا نمی
شوند.علی ع روز رحلت پیغمبر اکرم سی و سه سال داشت و با اینکه در همه
فضایل دینی سرآمد و در میان اصحاب پیغمبر ممتاز بودبه بهانه اینکه وی جوان
است و مردم بواسطه خونهایی که در جنگهابه همراه پیغمبر اکرم ص ریخته با وی
دشمنند از خلافت کنارش زدند و به این ترتیب دست آن حضرت از شئون عمومی
بکلی قطع شد وی نیز به تربیت افراد پرداخت و بیست و پنجسال که زمان خلا فت
سه خلیفه پس از رحلت پیغمبر اکرم ص بودبدین ترتیب گذرانید و پس از کشته
شدن خلیفه سوم مردم با آن .حضرت بیعت نموده و به خلافتش برگزیدند
آن
حضرت در خلافت خود که چهار سال و نه ماه تقریبا طول کشید سیرت پیغمبر اکرم
ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و
البته این اصلاحات بضرر برخی از سود جویان تمام می شد و از این روی عده ای
از صحابه که پیشاپیش آنها ام المومنین عایشــه و طلحــه و زیبــر
ومعاویــه بودند خون خلیفه سوم را دستاویز قرار داده سر به مخالفت
برداشتـه و بنای شورش وآشوبگری گذاشتند .
آن حضرت برای خوابانیدن فتنه
, جنگی با ام المومنین عایشه و طلحه و زیبر در نزدیکی بصره که به جنگ جمل
معروف است و جنگی دیگر با معاویه در مرزعراق و شام که به جنگ صفین معروف
است و یکسال و نیم ادامه یافت و جنگی با خوارج در نهروان که به جنگ
نهروان معروف است کرده و به این ترتیب بیشتر مساعی آن حضرت در ایام خلافت
خود صرف رفع اختلافات داخلی شد و پس از مدتی صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال
چهلم هجری در مسجد کوفه در سر نماز .بدست یکی از خوارج ضربتی خورده و در
شب بیست و یکم ماه شهید شدند .
امیرالمومنین
علی ع به شهادت تاریخ و اعتراف دوست و دشمن در کمالات انسانی نقیصه ای
نداشته و در فضایل اسلامی نمونه کاملی ا ز تربیت پیغمبر اکرم ص .بود
.بحثهایی که در اطراف شخصیت او شده و کتابهایی که در این باره شیعه و سنی
و سایر مطلعین و کنجکاوان نوشته اند درباره هیچیک از شخصیت های تاریخ
اتفاق نیفتاده است
علی ع در علم و دانش داناترین یاران پیغمبر اکرم ص و
سایرمسلمانان بود و نخستین کسی است در اسلام که در بیانات علمی خود در
استدلال و برهان را باز کرد و در معارف الهیه بحث فلسفی نمود و در باطن
قرآن سخن گفت و برای نگهداری لفظ قرآن دستورزبان عربی را وضع فرمود و
تواناترین عرب بود در سخنرانی. علی ع که در زمان پیغمبر اکرم ص و پس ازآن
در همه جنگها شرکت کرد.
در شجاعت ضرب المثل بود هرگز ترس و اضطراب از خود نشان
نداد و با اینکه بارها ضمن حوادثی مانند جنگهای احد و حنین و خیبر و خندق
یاران پیغمبر اکرم ص و لشکریان اسلام لرزیدند و یا پراکنده شده فرار
نمودند وی هرگز پشت به دشمن نکرد و هرگز نشد که کسی از مردان جنگی دشمن با
وی درآویزد و جان به سلامت برد و در عین حال با کمال توانایی, ناتوانان را
نمی شکست و فراریان را دنبال نمی کرد و شبیخون نمی زد و آب بروی دشمن نمی
بست .
حضرت علی ع در سال 40 هجری در ماه مبارک رمضان در شب نوزدهم ضربت خوردند .و در شب بیست و یکم به شهادت رسیدند
حضرت علی ع با همه وجود و خالصانه از حریم دین خدا حمایت کرد لحظه ای در آسایش نبود مخصوصا در ایام پر مخاطره حکومت عدل گسترش که نظیر آن وجود نداشته است.
پیامبر اکرم ص حضرت علی و خودشان را از یک شجره می دانستند و می فرمودند : .من و علی پدر این امت هستیم من شهر علم هستم و علی درب آن

طبری در تاریخ و ابوالفر اصفهانی در مقاتل الطالبیین وصیت نامه امیر مومنان ع را ذکر کرده اند. این وصیت نامه چنین است .
بسم الله الرحمن الرحیم
این
وصیتنامه علی بن ابیطالب است. گواهی می دهد که معبودی جز خدای بی شریک
نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وی را با هدایت و آیین حق فرستاد که بر
همه دینها چیرگی دهد اگرچه مشرکان آن را ناخوش دارند. نماز و عبادت و
زندگی و مرگ من برای خدای بی شریک و پروردگار جهانیان است. چنین مامور شده
ام و من از مسلمانانم. شما دو تن حسن و حسین ع را به تقوای الهی سفارش می
کنم. درجست و جوی دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست و جوی شما باشد و بر
چیزی از دنیا که از دست شما می رود دریغ مخورید. جز حق مگویید و برای
پاداش کار کنید برای آخرت کار کنید. دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده
باشید. شما دو تن و همه فرزندان و خانواده ام و هرکس را که این وصیت نامه
من به دست او می رسد به تقوای الهی و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان
خودتان سفارش می کنم. زیرا از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود اصلاح میان
مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنی مکنید که باعث زوال دین است و
نیرویی نیست مگر به استعانت خدا. به خویشاوندان خود بنگرید. پس با آنها
رفت و آمد. کنید که خداوند محاسبه را بر شما سبک می کند .خدا را ا در مورد
یتیمان رعایت کنید. گرسنه شان نگه ندارید تا در محضر شما در خواری
نیفتند. زیرا از رسول خدا ص شنیدم که می فرمود هر کس یتیمی را سرپرستی کند
تا بی نیاز شود .
خداوند بهشت را برای او واجب می گرداند. و اگر کسی مال یتیمی را بخورد جهنم را بر او واجب
می
کند. خدا را خدا را در مورد قرآن منظور دارید تا مبادا دیگران در عمل بدان
از شما پیشی گیرند خدا را در مورد همسایگانتان پیش نظر آورید که سفارش
شدگان پیامبرتان هستند. خدا را خدا را خدا را درباره خانه پروردگارتان
منظور دارید. پس تا زمانی که باقی هستید نباید از وجود شما خالی باشد که
اگر متروک شود نتوانید همتایی برای آن قرار دهید و کوچک ترین چیز برای کسی
که از آن بازگردد آمرزش تمام گناهانی است که پیش از آن مرتکب شده بود. خدا
را خدا را درباره نماز رعایت کنید که آن بهترین کردارها و ستون دین شماست.
خدا را خدا را درباره زکات پیش چشم آورید که آن خشم .پروردگارتان را فرو
مینشاند. خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان
منظور دارید .
جز این نیست که دو تن در راه خدا جهاد می کنند, پیشوای
هدایت کننده و کسی که مطیع او و پیرو هدایت اوست. خدا را خدا را درباره
ذریه پیامبرتان ص رعایت کنید و مبادا پیش روی شما به آنان ستم کنند. خدا
را خدا را در مورد یاران پیامبرتان ص منظور دارید کسانی که بدعتی از آنان
سر نزده و بدعتگذاری را پناه ندادهاند. زیرا رسول خدای به آنان سفارش
کرده و بدعتگذاران آنان و پناه دهندگان به آنان را لعنت فرموده است. خدا
را خدا را در مورد مستمندان و مسکینان پیش چشم آورید. پس آنان را در زندگی
خود سهیم کنید .
سپس فرمود نماز. نماز. در راه خدا از سرزنش سرزنشگران
بیم مدارید خداوند شما را از شر کسانی که بر ضد شمایند کفایت کند. با مردم
به نیکویی سخن بگویید چنان که خداوند شما را بدان فرموده است و امر به
معروف و نهی از منکر را کنار مگذارید که در این صورت خداوند بدان شما را
بر شما حاکم کند. آن گاه دعا می کنید ولی به استجابت نمی رسد. بر شما باد
دوستی و بخشندگی و از جدایی و دشمنی و پراکندگی بر حذر باشید. در کار نیک
و پرهیزگاری .یار همدیگر باشید و بر گناه و ستم همدلی مکنید. پروای خدا
پیشه کنید که خدا سخت مجازات است.
خداوند دودمان شما را حفظ کند و پیغمبر را در میان شما بر جای دارد و شما را به خدا می سپارم که بهترین نگهدارنده است و سلام و رحمت و برکات الهی را بر شما می خوانم .
ـ جمع القرآن و تاویله یا جمع آوری آیات قرآن براساس ترتیب نزول
ـ کتابی که آن حضرت در آن شصت نوع از انواع علوم قرآنی را جمع کرده و برای هر نوع از آنها
مثالی زده است
ـ الجامعه
ـ الحفر
ـ صحیفه الفرائض
ـ کتابی درباره زکات چارپایان
ـ کتابی در ابواب فقه
ـ کتابی دیگر در ابواب فقه
ـ نامه آن حضرت به مالک اشتر
ـ وصیت وی به محمد حنفیه
ـ دعاها و مناجاتی که از آن حضرت به جا مانده است و برخی از دانشمندان آنها را جمع کرده و بدان صحیفه علویه گفتهاند .
ـ مسند آن حضرت که توسط نسایی جمع آوری شده است. این کتاب حاوی احادیث و روایاتی است که از آن حضرت نقل شده است .
ـ جنة الاسماء در کشف الظنون در این باره آمده است جنة الاسماء نوشته امام علی بن ابیطالب است که امام محمد غزالی متوفا در 505 ه بر آن شرحی نوشته است .
.ـ نهج البلاغه که توسط شریف رضی جمع آوری شده و تا کنون چندین بار به چاپ رسیده است
ـ
مافات نهج البلاغه من کلامه سخنان آن حضرت که در نهج البلاغه نیامده است
جمع آوری شده توسط فاضل معاصرشیخ هادی بن شیخ عباس بن شیخ جعفر فقیه نجفی
این کتاب به چاپ رسیده است
.ـ مائه کلمه جمع آوری شده توسط جاحظ مطبوع
ـ
غرر الحکم و دررالکلم گردآوری شده توسط عبدالواحد بن محمد بن عبدالواحد
آمدی تمیمی. وی این سخنان را از کلمات کوتاه آن حضرت جمع آوری کرده و به
نهج البلاغه نزدیک است. انگیزه آمدی در تالیف این کتاب کاری بود که جاحظ
در تالیف مائه الکلمه به انجام رسانده بود. مطبوع
.ـ دستور معالم الحکم مطبوع
.ـ نثر اللالی جمع آوری شده به وسیله ابوعلی فضل بن حسن طبرسی مولف مجمع البیان مطبوع
ـ مطلوب کل طالب من کلام علی بن ابیطالب جمع آوری شده توسط ابواسحاق و طواط انصاری. در
این
کتاب صد سخن حکمت آمیز منسوب به آن حضرت نقل شده است. این کتاب در لایپزیک
و بولاق به طبع رسیده و به فارسی و آلمانی برگردانده شده است
.ـ قلائد الحکم و فرائد الکلم گردآوری شده توسط قاضی ابو یوسف یعقوب بن سلیمان اسفراینی
.ـ معمیات علی ع
.ـ امثال الامام علی بن ابیطالب طبع جوائب که بر پایه حروف الفبا ترتیب یافته است
.ـ سخنان علی ع که شیخ مفید در کتاب ارشاد خود نقل کرده است
.ـ سخنان و نامه های آن حضرت که نصر بن مزاحم در کتاب صفین خود نقل کرده است
ـ سخنان علی ع که در کتاب جواهر المطالب آورده شده است و کتابهای دیگری غیر از آنچه نام بردیم
برگرفته از سايت خورشيد عالمتاب

كه در دنيا و آخرت آبرومند و از مقربان (الهي) و با مردم در گهواره و در بزرگسالي سخن ميگويد و از نيكان و شايستگان است.
و آنگاه كه از كسانش در جايگاهي شرقي كناره گزيد و ميان خود و آنان پردههاي كشيد؛ پس ما روح خود را نزدش فرستاديم و براي او همچون انساني درست اندام نمودار شد.
مريم گفت: من از تو به خداي رحمان پناه ميبرم، اگر پرهيزگار باشي.
(جبرئيل) گفت: همانا من فرستاده پروردگارت هستم تا تو را پسري پارسا و پاكيزه ببخشم.
مريم گفت: چگونه مرا پسري باشد و حال آنكه دست هيچ انساني به من نرسيده و بدكاره هم نبوده ام؟
گفت: چنين است، پروردگار تو گفته كه: اين بر من آسان است و تا او را نشانهاي براي مردم و رحمتي از سوي خويش كنيم؛ اين كاري است حتمي و شدني.
پس به او عيسي (ع) بار گرفت و با وي به مكاني دور بيرون رفت آنگاه درد زايمان او را به سوي تنه درخت خرمايي كشانيد؛ گفت: اي كاش پيش از اين مرده بودم و به فراموشي سپرده شده بودم.
پس (كودك) از زير او ندايش داد: غمگين مباش، پروردگار تو از زير پايت جويي روان ساخت و خرما بن را به سوي خويش بجنبان تا بر تو خرماي تازه چيده فرو ريزد؛ بخور و بياشام و چشم روشن دار و اگر از آدميان كسي را ديدي، بگو: من براي خداي رحمان روزه (سكوت) نذر كردهام و امروز مطلقا با هيچ انساني سخن نمي گويم.
پس مريم او را برداشته، نزد كسانش آورد؛ گفتند: اي مريم، چيزي شگفت آوردهاي. اي خواهر هارون، نه پدرت مرد بدي بود و نه مادرت زني بدكاره!
مريم به او اشاره نمود؛ گفتند: چگونه با كودكي خرد كه در گهواره است، حرف بزنيم؟
(كودك) گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و پيامبرم گردانيده است و مرا هر جا كه باشم، با بركت ساخته و تا زنده ام به نماز و زكات سفارش نموده و مرا به مادرم نيكوكار كرده و گردنكشي بد بخت نگردانيده است و درود بر من، روزي كه زاده شدم و روزي كه بميرم و روزي كه زنده برانگيخته شوم.
و چون عيسي با نشانهها و دلايل روشن آمد، گفت: همانا براي شما حكمت آورده ام (تا هدايت شويد) و تا برخي از آنچه را كه دربارهاش اختلاف ميكنيد، برايتان بيان كنم، پس از خدا بترسيد و مرا پيروي كنيد. همانا خداي يكتا پروردگار من و پروردگار شماست، پس او را بپرستيد، اين است راه راست.
اما آن گروهها (فرق مسيحي) ميان خود اختلاف كردند؛ پس واي بر ستمكاران از عذاب روزي دردناك! آيا چشم به راه چيزي جز قيامتاند كه ناگهان بديشان فرا رسد در حالي كه بيخبرند؟ در آن روز دوستان، برخي دشمن برخي ديگرند، مگر پرهيزگاران.
و چون عيسي كفر آنان را آشكارا دريافت، گفت: چه كساني درراه خدا ياوران من اند؟
حواريان گفتند: ما ياوران خداييم به خدا ايمان آورديم و گواه باش كه ما تسليم هستيم. پروردگارا، به آنچه نازل كردهاي، ايمان آورده ايم و از اين پيامبر پيروي كرديم، پس ما را در شمار گواهي دهندگان بنويس.
پس گروهي از بني اسرائيل ايمان آوردند و گروهي كافر شدند. كساني را كه ايمان آوردند، بر دشمنانشان مدد كرديم تا چيره و پيروز شدند.
مرگ يا حيات عيسي (ع)؟
آنها (براي كشتن عيسي) مكر كردند، خدا هم مكركرد و خدا بهترين مكر كنندگان است، آنگاه كه خدا گفت: اي عيسي، من تو را بر مي گيرم و به سوي خود بالا مي برم و از (آلايش) كافران پاكت ميسازم و تا روز قيامت آنان را كه از تو پيروي نمايند، فرادست كافران قرار ميدهيم سپس بازگشتشان به سوي من است و من در آنچه اختلاف ميكرديد، ميانتان حكم خواهم كرد....
و (خدا جهودان را) به سبب كفرشان و تهمت بزرگشان برمريم و اين سخنشان كه: ما مسيح – عيسي بن مريم، پيامبر خدا – را كشتيم.
و حال آنكه او را كشتند و نه بردار كردند، بلكه برايشان مشتبه شد و كساني كه درباره او اختلاف نمودند، بي گمان در ترديدتد؛ آنان را به حال او هيچ علمي نيست، تنها پيرو گمانند و به يقين او را نكشتهاند، بلكه خداوند او را به سوي خود بالا برد و خدا پيروزمند و حكيم است هيچ يك از اهل كتاب نيست، مگر آنكه پيش از مرگش به او ايمان خواهد آورد و او در روز رستخيز بر (ايمان) آنان گواه خواهد بود.
پس به كيفر ستمي كه يهوديان كردند، چيزهاي پاكيزهاي را كه برايشان حلال شده بود، حرام كرديم و براي كافرانشان عذابي دردآور آماده كردهايم؛ ولي راسخانشان در علم و آن مومناني را كه به آنچه بر تو و به آنچه پيش از تو نازل شده ايمان ميآورند و همچنين برپا دارندگان نماز و دهندگان زكات و مومنان به خدا و روز واپسين را پاداش بزرگي خواهيم داد.
همانا داستان عيسي نزد خدا مانند داستان آدم است؛ او را از خاك آفريد، سپس گفت: «بشو» شد. حق از پروردگار توست؛ پس از شكداران مباش.
..........................................................................................................................
مسيح موعود همون كسي كه منتظرم بياد همون كسيكه نجات دهنده بشر هست از ظلم
مسيحا عاشقت هستم
مسيحا قلبم از عشق به تو اكنده هست شادي در قلبم دارم براي رسيدن به تو كه حتي نميتونم بيان كنم
فقط ميتونم بگم خيلي دوستت دارم

خدايا در اين ماه به ما انسان بودن را بياموز
دردمندها رو درداشون رو دوا كن
حاجتمندارو حاجتهاشون رو روا كن
قرض داران رو قرض هاشون رو روا كن
گرسنها رو به لطف و كرم خودت سيرشون كن
اونهايي كه بچه ندارن از لطف و كرمت بچه بهشون عطا كن
اونهاييكه بچه دارن بچهاشون رو حفظ كن
ما را به راه راست هدايت بفرما
ما را از شر شيطان چه ان شيطان از جنس جنيان باشد يا ادميان محفوظ بدا
ما را به دين توحيد حضرت ابراهيم راهنمايي و هدايت كن
امين يا رب العالمين


